...او گفت:– آینه ها … دیگر تمام شد…باز لحظهای تردید کرد و سپس از جا بلند شد. یک قدم دیگر برداشت، ولی من نمیتوانستم تکان بخورم.به جز یک برق زردرنگ که نزدیک قوزک پایش درخشید، اتفاقی نیافتاد. او لحظها نصف النهار گمشده...
ما را در سایت نصف النهار گمشده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: چهارشنبه 19 آذر 1399 ساعت: 15:31